تبليغاتX

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

..:: بهشت گمشده ::..

..:: بهشت گمشده ::..
 
فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای تنم قسمتی از خاک ایران شود .

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ جمعه سیزدهم خرداد 1390 توسط پسر ایرونی


در دوران سلطنت رضاشاه که بحث رجعت به ایران باستان و تاکید بر ایران پیش از اسلام قوت گرفته بود، حلقه ای از روشنفکران باستان گرا مانند سعید نفیسی،محمد علی فروغی و سید حسن تقی زاده در حکومت پهلوی اول با حمایت مستقیم رضاشاه گردهم آمده بودند که به این منظور اقداماتی را انجام می دادند،"سعید نفیسی" از مشاوران نزدیک رضاخان به وی پیشنهاد کرد نام کشور رسما به "ایران" تغییر یابد، این پیشنهاد در آذر ماه 1313 شمسی رنگ واقعیت به خود گرفت.یادداشتی را که از نظر می گذرانید، مقاله ای از سعید نفیسی در روزنامه اطلاعات است که بعد از رسمی شدن عنوان ایران، دلایل و توجیه تاریخی و فرهنگی این انتخاب را با عموم مردم در میان گذاشته است. 

سعید نفیسی 

رضاشاه آنقدر به نفیسی اعتماد داشت که وی را مسئول تحصیل و تربیت ولیعهدش(محمدرضا) در دوران تحصیل سوئیس کرد که خاطرات حسین فردوست (دوست و همراه محمدرضا در سوئیس) به خوبی آن را روایت کرده است. 


مقاله سعید نفیسی : 

کسانیکه روزنامه های هفته گذشته را خوانده اند شاید خبر بسیار مهمی را که انتشار یافته بود  .....



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه بیستم آذر 1389 توسط پسر ایرونی

قِشم نام جزیره‌ای است خلیج فارس و در استان هرمزگان ایران است. این جزیره در دوران ساسانیان ابرکاوان نام داشته‌است

[تصویر: 300px-Qeshm_island.jpg]

جغرافیای سیاسی



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هجدهم خرداد 1389 توسط پسر ایرونی

جلفاي اصفهان يكي از مناطق مديريت شهر اصفهان است كه بناي آن از زمان شاه عباس بوده (1606 ميلادي) و  در جنوب شهر واقع شده است. از نخستين روزهاي تكوين اين شهرك ارمني‌نشين،پنج محله به نامهاي ميدان بزرگ، ميدان كوچك، هاكوپ‌جان يا يعقوب‌جان و يا محله‌ي حصيربافها، چهارسوق  قارا كل تشكيل دهنده‌ي اين شهرك نوبنياد عصر شاه عباس بوده است و ساكنين آنها را جلفاييان آذربايجان تشكيل مي‌دادند. در دوران سلطنت شاه عباس دوم بر وسعت آن اضافه شد و او دستور داد كه ارامنه‌ي داخل شهر كه در شمس‌آباد و عباس‌آباد هم سكونت داشتند به جلفا منتقل شوند (1655 ميلادي) محله‌ي زرتشتيان كه در نزديك جلفا و بدان پيوسته بود، به ارامنه تحويل داده شد و چون شغل اغلب مهاجرين جديد حجاري بود و به همين دليل اين محله به نام سنگ‌تراشان ناميده شد كه هنوز هم به همين نام است. به دنبال اين توسعه‌ي شهري، دو محله‌ي ديگر يعني كوي ايرواني‌ها (ايروان) و محله‌ي تبريزيها كه ساكنين آنها از دو شهر فوق‌الذكر آمده بودند به وجود آمد. محلات جديدالاحداث در جنوب و جنوب غربي جلفاي قديم شكل گرفت و آنجا را جلفاي نو گفتند و بعدها اين اسم به همه‌ي جلفا اطلاق گرديد. گزارش سياحان خارجي حاكي است كه جلفا از نظر اجتماعي و اقتصادي به دو منطقه‌ي متفاوت قابل تفكيك بوده (جلفاي قديم و جديد).  جلفاي جديد را سه محله‌ي سنگ‌تراشان، ايرواني‌ها و تبريزيها تشكيل مي‌داد كه ساكنين آن در مقايسه با جلفاي قديم كم بضاعت‌تر بودند و كليساها و خانه اغلب ساده هستند. در منابع فارسي اسم جلفا به صورت "جولاه" و در زبان ارمني آن را "جوغا" مي‌گويند. قبل از ورود ارامنه به اصفهان، زمينهاي كشاورزي از املاك سلطنتي به شمار مي رفت كه در سال 1618 ميلادي ضمن فرماني، به ارامنه واگذار گرديد و چون شبكه آبرساني آن از نهر و جويهاي كوچك و بزرگ تشكيل مي‌شد،با ايجاد شهرك جلفا، معابر عمومي را به طوري به وجود آوردند كه منطبق با حريم آبها باشد لذا پيچ و خم كوچه‌ها خيلي زياد بوده و حتي توسعه ي جديد جلفا در نيم قرن گذشته و ادامه ي آن در حال حاضر، از حريم آبرساني مزارع تبعيت مي‌كند. جلفاي قديم داراي يك خيابان شرقي- غربي (خيابان نظر) بود و آن خيابان نيز دو دروازه در شرق و غرب داشت كه شبها بسته مي‌شد. دروازده‌ي غربي را سرقرازيان و شرقي را يمانيان مي‌گفتند. نام اين دو دروازه از دو خانواده ي معروف ارامنه‌ي جلفا گرفته شده بود كه در احداث آن نقش داشتند.

 بعد از سقوط صفويان يعني با روي كارآمدن افاغنه، افشاريه، زنديه و به ويژه قاجاريه پيوسته از وسعت و جمعيت آن به شدت كاسته شد، به طوري كه اغلب ساكن و كليساهاي آن رو به ويراني نهاد و نيمي از آنها كاملا" از بين رفت، در يك قرن گذشته با روي كارآمدن سلسله‌ي پهلوي شهرنشيني در كشور دستخوش تغيير و تحول بزرگي گرديد و شهر با خيابان‌كشي‌هاي جديد كه منطبق با چهارچرخه‌هاي موتوري بود، ساختاري فضايي جديدي را پيدا كرد.

.......



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی ام دی 1388 توسط دختر ایرونی

 

سوادکوه یکی از درواز های ورودی به سرزمین سرسبز مازندران است . بعد از گذشتن از شهر فیروزکوه که در مسیر تهران – شمال قرار دارد غالباً با تغییر ناگهانی وضعیت هوا مواجه می شویم که از دور به صورت ابر و به تدریج به مه غلیظی خود را نشان می دهد . اینجا شروع سوادکوه و شروع گردنه معروف گدوک است . .گردنه گدوک که به علت طولانی بودن و داشتن دره های عمیق و بخاطر زیبایی اش یکی از معروف ترین گردنه های ایران است ، در بیشتر سال مه غلیظی آن را در آغوش گرفته و در فصل زمستان به صورت مداوم برفی یا یخبندان است که در طول مسیر از تونل های بسیار زیادی که اکثراً طولانی نیز هستند برخوردار می باشد ( توصیه میکنم حتما از آش محلی این منطقه هم نوش جان بفرمایید)

 بعد از طی مسیر کوهستانی اولین تپه ها و کوه های جنگلی که در جلوی دیده مان ظاهر می گردد و کم کم به مرکز سوادکوه یعنی شهر پل سفید می رسیم . یکی از معروف ترین و پربیننده ترین مراکز تفریحی پل سفید دریاچه زیبا و چشم نواز (( شورمست )) است .
 

این دریاچه بکر و طبیعی در غرب شهر پل سفید و در میان جنگل های سوادکوه قرار دارد  بعد از عبور از شهر پل سفید و طی مسیری در حدود 3 کیلومتر به دو راهی موسوم به دو راهی (( آزاد مهر )) می رسیم که یک شاخه آن از مسیر جاده تهران – شمال جدا می شود و ما را به اعماق زیبایی های سوادکوه می کشاند . این مسیر آسفالته ما را به دو مکان زیبا که اوج هنرمندی خداوند را می توان در آنجا دید ، هدایت می کند . انتهای آن به دیگر شهر مهم سوادکوه یعنی (( آلاشت))  می رسد . شهری قدیمی که در ارتفاعات نیمه جنگلی البرز مرکزی قرار دارد و با بافت سنتی و طبیعی و آب و هوایی مناسب در کوه های (( ولوپی )) جای گرفته است (این روستای زیبا در بخشهای قبلی معرفی شده است )

در مسیری که به سمت آلاشت می رود در چند کیلومتری نرسیده به آن شاخه ایی از آن جدا می شود که در بیشتر مسیر خاکی است و از چندین روستای کوچک و بزرگ عبور می کند  که در انتها به ییلاق معروف و رویایی (( دراسله )) و یا به قول اهالی آن (( بهشت گمشده )) می رسد . آب بسیار گوارا و صدای زیبای رودخانه و چشمه و مه غلیظی که اکثر غروب ها دراسله را در بر می گیرد ، آدمی را کاملاً از این کره خاکی به بهشت خداوند می رساند . . آب این روستا بوسیله چشمه های متعدد که در نقاط مختلف ، از دل زمین سر در آورده اند ، آنقدر خنک و گوارا است که حتی نمی توان دست خود را بیشتر از چند ثانیه در داخل آن نگه داشت . مردمان این روستا به دلیل سرما نمی توانند بیشتر از 6 ماه در آنجا سکونت داشته باشند ، حتی در فصل تابستان مجبورند که شب ها بخاری های خود را که به صورت هیزمی است روشن کنند و این خصلت آب و هوایی باعث حیرت همگان و یاد آور روزهای سرد زمستان در فصل گرم تابستان می شود .

جاذبه‌هاي تاريخي سوادکوه  :

غار کیجاکچال . غار دیولیلم . قلعه كنگلو پل ورسك برج لاجيم  ‌آبشار شورآب        

بقیه مطالب در ادامه



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم دی 1388 توسط پسر ایرونی

گل لوتوس (نيلوفر آبي ) که ميگفتند اين گل نماد عالم تجلي است که روي آبهاي تيره ظهور ميکند و بعد شکوفه و گل نيلوفر به وجود مي آيد و يا در مورد درخت سرو که به نام پارسيک ميشناسند اين طور گويند که سرو پنج هزار ساله اي در ابر کوه است که به دليل عمر طولانيش به نماد جاودانگي تبديل شده و سرو به خاطر پايداري و ايستادگيش نماد آزادگي است . در اين مبحث ما به تجلي گل نيلوفر آبي در طول تاريخ و تمدنهاي مختلف و اديان زرتشت و اسلام مي پردازيم. نيلوفر.نيلپر.نيلوپر.نيلو پرک .نيلو پل ونيلوفل يا پيچک يا لوتوس نام همگاني يک گروه از گلها وگياهان است که به فارسي گل آبزاد يا گل زندگي و گل آفرينش يا سوسن شرقي و يا نيلوفر آبي ناميده ميشود و در اساطير کهن ايراني گل ناهيد (آناهيتا ) به شمار ميرفته است.اين گل بيانگر نمادهاي مختلف مي باشد که مشترک با عقايد ساير ملل نيز هست بعنوان مثال سمبل باروري .کاميابي.قدرت. حاصلخيزي زمين .حمايت از موجود زنده .صلح جهاني زيبايي و تندرستي .مظهر عشق رياضت وعبادت ميباشد و به عنوان محصول خورشيد و آبها شناخته شده است زيرا اين گل در آب مي رويد و عاشق خورشيد است با طلوع خورشيد باز شده و با غروب بسته ميشود. نيلوفر با آيين مهري نيز پيوستگي نزديک مي يابد .در صحنه زايش مهر او از درون غنچه نيلوفرمتولد گرديده است بنابر اين برخلاف اينکه ريشه لوتوس را در آيين بودا مي پندارند ريشه اين گل به آيين مهر که قدمتي بس طولاني تر از آيين دارد مربوط مي گردد. در دين زرتشت اين گل.....



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یازدهم آذر 1388 توسط پسر ایرونی

 

میدان جنگ می تواند میدان دوستی نیز باشد اگر نیروهای دو طرف میدان به حقوق خویش اکتفا کنند

سکوت شمشیری بوده است که من همیشه از آن بهره جسته ام .

تمام وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم به این امید که افتخاری ابدی برای کشورم کسب کنم .

باید راهی جست در تاریکی شبهای عصیان زده سرزمینم همیشه به دنبال نوری بودم نوری برای رهایی سرزمینم از چنگال اجنبیان ، چه بلای دهشتناکی است که ببینی همه جان و مال و ناموست در اختیار اجنبی قرار گرفته و دستانت بسته است نمی توانی کاری کنی اما همه وجودت برای رهایی در تکاپوست تو میتوانی این تنها نیروی است که از اعماق و جودت فریاد می زند تو می توانی جراحت ها را التیام بخشی و اینگونه بود که پا بر رکاب اسب نهادم به امید سرفرازی ملتی بزرگ.

جوانی که از آرمانهای بزرگ فاصله گرفت نه تنها کمک جامعه نیست بلکه باری به دوش هموطنانش است .

اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جای نخواهد رسید .
خردمندان و دانشمندان سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود .


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 توسط پسر ایرونی

در حالی که شاهد پیشنهاد‌های تأسفباری مبنی بر حذف تاریخ نیاکانمان و سلسله‌های پادشاهی ایران زمین از کتاب‌های تاریخی هستیم، گروهی از پژوهشگران بین‌المللی، با یکی از بزرگترین کشفیات تاریخی خود، سند دیگری بر حقانیت تاریخی و واقعیت هژمونی قدرت تمدن باستانی ایران بزرگ بر سرزمین‌های وسیعی از جهان قدیم صحه گذاردند.

به گزارش خبرنگار «تابناک» و به نقل از سایت «ام.اس.ان.بی.سی»، در این اکتشاف، در کنار بقایای اجساد سربازان تنومند، حجم بزرگی از تجهیزات نظامی از جمله سلاح‌های برنزی، دستبند‌های نقره‌ای، گوشواره‌ها به همراه صدها استخوان در یک منطقه عظیم بیابانی در منطقه صحرایی دور افتاده غرب مصر کشف شده که بر پایه  استنادات تاریخی، بقایای سربازان ایرانی کامبیز دوم، پادشاه هخامنشی ایران باستان ـ که اعراب نام او را به کمبوجیه تغییر داده‌اند ـ است. این سربازان در 525 سال پیش از میلاد مسیح بر اثر گرفتار شدن در یک توفان شن، زنده در زیر لایه‌های شن صحرا مدفون شده بودند.


در این باره، «داریو دل بوفالو»، عضو تحقیقات دانشگاه «لچه» ایتالیا به کانل دیسکاوری آمریکا گفته است: نخستین نشانه برای این موضوع را می‌توان در یادداشت‌های تاریخدان یونانی آقای هرودت دید.

این کشف، یکی از معماهای تاریخی را که توسط هرودوت مورخ یونانی گزارش شده حل کرده است. هرودوت ـ 484-425 پیش از میلاد ـ در کتاب تاریخ خود آورده است، کامبیز، فرزند کوروش، پنجاه هزار سرباز را از منطقه «تبس» به «سیوا» فرستاد تا با طرفداران ـ بت‌پرست ـ معبد آمون در مصر که یکی از ساتراپ‌ها یا استان‌های ایران به شمار می‌رفت ـ که سر به شورش برداشته بودند ـ مقابله کند.


این سربازان پس از هفت روز راهپیمایی در بیابان به منطقه‌ای می‌رسند که هم‌اکنون با نام «الخرقه» شناخته می‌شود و پس از آن بود که سربازان ایرانی ناپدید شدند و هیچ کس اثری از آنها نیافت.

هرودوت در تاریخ خود به باد‌های شدیدی اشاره می‌کند که همزمان با حضور ایرانیان از سمت جنوب وزیدن گرفت و گردباد‌ها و توفان‌های شن عظیم حاصل از آن سربازان ایرانی را در بر گرفت.

این گزارش می‌افزاید: ....



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه نوزدهم مهر 1388 توسط پسر ایرونی

محوطه و تپه های سیلک در ضلع جنوبی غربی شهر کاشان و در سمت راست جاده کاشان به فین (خیابان امیر کبیر) واقع شده که شامل دوتپه شمالی و جنوبی (گورستان الف- ب ) به فاصله 600 متری از هم می باشد.گورستان الف با قدمت 3500 ساله در 200 متری جنوب قرار داشت که امروزه بروی آن بلوار امیرالمومنین کشیده شده. گورستان ب نیز با قدمت 3000 ساله در زیرباغ ها و مزارع کشاورزی ضلع غربی تپه قرار گرفته است. وتنها زیگورات سیلک که 15.94 متر از ارتفاع ان باقی مانده است که ازسه طبقه سکوی مطبق و یک پاگرد در جنوب سکوی اول و یک راه بالا رو ساخته شده است.که در بازسازی جدبد بنای زیگورات این راه به شکل پلکان نشان داده شده است.که کهن ترین زیگورات های ایران می باشد و در دوره چهارم در کنار معبد اصلی شهر سیلک بنا شده است.

در سال 1933 با پیدا شدن چند سفال زیبا در پاریس و شناخته شدن محل اکتشاف این ظروف در سیلک کاشان مشاوره موزه ملی فرانسه بر ان شد تا در اکتبر همان سال مجوز حفاری در این منطقه مهم را اخذ کند و هیئت فرانسوی به سرپرستی پرفسور رومن گیرشمن مامور حفاری در سیلک گردید.این هیئت باستان شناسی طی سه سال (1933-1934-1937) تپه ها را مورد کاوش قرار دادند و بلافاصله در سال 1938 تحقیقات خود را در دو جلد تحت عنوان سیلک کاشان به زبان فرانسوی در پاریس منتشر نموداند.بعد از گذشت 70 سال از کاوش های انجام شده توسط هیئت فرانسوی طرح بازنگری به سرپرستی دکتر صادق ملک شهمیرزادی در طی سالهای 1380تا 1385 در دو تپه شمالی و جنوبی انجام گرفت که تحقیقات انجام شده در مسیر انتشار است.

نتایج به دست آمده از کاوش ها بر روی تپه های سیلک تمدن ان را به شش دوره فرهنگی متمایز تقسیم می کند که عبارتند از:

 

دوره اول و دوم:



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ششم مهر 1388 توسط دختر ایرونی

 

یوتاب : سردار زن ایرانی که خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است . وی درنبرد با اسکندر گجستک همراه آریوبرزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست . ولی یک ایرانی راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد . از او به عنوان شاه آتروپاتان ( آذربایجان ) در سالهای ٢٠ قبل از میلاد تا ٢٠ پس از میلاد نیز یادشده است . با اینهمه هم آریوبرزن و هم یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند .

 آرتمیز : نخسیتن و تنها زن دریاسالار جهان تا به امروز . او به سال ۴٨٠ پیش از میلاد به مقام دریاسالاری ارتش شاهنشاهی خشیارشا رسید و در نبرد ایران و یونان ارتش شاهنشاهی ایران را از مرزهای دریایی هدایت می کرد . تاریخ نویسان یونان او را در زیبایی - برجستگی و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار نامیده اند.آرتمیس نیز درست میباشد .

آتوسا : ملکه بیش از ٢٨ کشور آسیایی در زمان امپراتوری داریوش بزرگ . هرودوت پدر تاریخ از وی به نام شهبانوی داریوش بزرگ یاد کرده است و آتوسا را چندین بار در لشگرکشی ها داریوش یاور فکری و روحی
داریوش بزرگ دانسته است . چند نبرد و لشگر کشی مهم تاریخی ایران به گفته هرودوت به فرمان ملکه آتوسا صورت گرفته است .

 آرتادخت : وزیر خزانه داری و امور مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم اشکانی . به گفته کتاب اشکانیان اثر دیاکونوف روسی خاور شناس بزرگ او مالیات ها را سامان بخشید و در اداره امور مالی خطایی مرتکب نشد و اقتصاد امپراتوری پارتیان را رونق بخشید .

 آزرمی دخت : شاهنشاه زن ایرانی در سال ۶٣١ میلادی . او دختر خسرو پرویز بود که پس از" گشتاسب بنده" بر چندین کشور آسیایی پادشاهی کرد . آذرمیدخت سی و دومین پادشاه ساسانی بود . واژه این نام به چم ( معنی) پیر نشدنی و همیشه جوان است .

 آذرآناهید : ملکه ملکه های امپراتوری ایران در زمان شاهنشاهی شاپور یکم بنیانگذار سلسله ساسانی . نام این ملکه بزرگ و اقدامات دولتی او در قلمرو ایران در کتیبه های کعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستایش کرده است . ( ٢۵٢ ساسانیان )

 پرین : بانوی دانشمند ایرانی . او دختر کیقباد بود که در سال ٩٢۴ یزدگردی هزاران برگ از نسخه های اوستا را به زبان پهلوی برای آیندگان از گوشه و کنار ممالک آریایی گردآوری نمود و یکبار کامل آنرا نوشت و نامش در تاریخ ایران زمین برای همیشه ثبت گردیده است . از او چند کتاب دیگر گزارش شده است که به احتمال زیاد در آتش سوزی های سپاه اسلام از میان رفته است .

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام شهریور 1388 توسط پسر ایرونی

در اوستا به درفشی به شکل گاو بالدار (درفشا) اشاره شده‌است. پرچم دوران هخامنشی به احتمال زیاد عقابی با بال‏های گشوده با قرص خورشیدی در پشت سر عقاب بوده‌است. در زمان اشکانیان پرچمی استفاده می‌شد که به خورشید مزین بوده‌است. دسته‌های هزار تایی ارتش اشکانی نیز دارای پرچمی ابریشمی مزین به اژدها بودند. در کتیبه‌های سنگی دوران ساسانی نقش چهار پرچم را می‌توان یافت. یکی در بیستون مربوط به شاپور دوم است که پرچم ترسیم شده گشوده نمی‌باشد. سه پرچم دیگر نیز در نقش رستم حک شده‌است. یکی متعلق به هرمز دوم منقش به چلیپای (صلیب) افقی که دارای سه دنباله آویزان است. در نقش مربوط به بهرام دوم بر بالای سر نیزه بهرام حلقه‌ای دیده می‌شود که دو پارچه از آن آویزان است که دارای خطوطی عرضی می‌باشند و منگوله‌هایی نیز به آنها متصل می‌باشند. در نقش شاپور دوم در نقش رستم، پرچم دارای یک چلیپا و منگوله‌هایی آویزان سه گوی راه راه مشابه گوی موجود درتاج پادشاهان ساسانی می‌باشند.  بنا به گفته کاوه فرخ منبع عمده ما از نشان‌های اشراف دوره ساسانی و درفشهای دوره ساسانی هجده مهر مربوط به دوره ساسانی است که در اطراف دریاچه آرال پیدا شده‌است و همچنین کتیبه‌های ساسانی و پاره‌ای اشارات منابع رومی اطلاعاتی در این زمینه به ما می‌دهند.

 درفش کاویان

 

تصویر بازسازی شده درفش کاویانی

اشاره به درفش کاویانی در اساطیر ایران، به قیام کاوه آهنگر علیه ظلم و ستم آژی‌دهاک (ضحاک) برمی‌گردد. در آن هنگام، کاوه برای آن که مردم را علیه ضحاک بشوراند، پیش‌بند چرمی خود را بر سر چوبی کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شوند. سپس کاخ فرمانروای خونخوار را در هم کوبید و فریدون را بر تخت شاهی نشانید. فریدون نیز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پیش‌بند کاوه را با دیباهای زرد و سرخ و بنفش آراستند و در و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهی خواند و بدین سان درفش کاویانی پدید آمد. بعدها نیز هر پادشاهی بدان گوهری به آن می‌افزود بگونه‌ای که در شب نیز درفش کاویان می‌درخشید. درفش کاویان نشان جمشید و نشان فریدون نیز نامیده می‌شد.

تاریخ

از نظر تاریخی در متون اوستایی و هیچ یک از نوشته‌های بجا مانده از دوران هخامنشی، سلوکی و اشکانی اشاره مستقیمی به درفش کاویانی نشده‌است. پژوهشگران امروزی در مورد اینکه آیا درفش کاویانی جدا از روایتهای اسطوره‌ای یک واقعیت تاریخی بوده‌است محتاطانه برخورد می‌کنند. بیشتر دانش ما در مورد درفش کاویانی به منابع اسلامی بر می‌گردد. محمد بن جریر طبری در کتاب خود به نام تاریخ الامم و الملوک می‌نویسد: درفش کاویان از پوست پلنگ درست شده، به درازای دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بین نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است، ۶۰ سانتی متر به حساب آوریم، تقریباً پنج متر عرض و هفت متر طول می‌شود. ابوالحسن مسعودی نیز به همین موضوع اشاره می‌کند. ابن خلدون گزارش می‌کند که درفش کاویانی دارای ستاره‌ای بود و چنین اعتقادی وجود داشت که تا زمانی که کسی که این درفش را حمل می‌کند شکست ناپذیر است.  کاوه فرخ بیان می‌کند که بالاترین نشان دوره ساسانی درفش کاویانی می‌باشد و تصویری بازسازی شده‌ای از درفش کاویان بر اساس شاهنامه ارایه می‌دهد.

به هنگام حمله اعراب به ایران، در جنگ قادسیه درفش کاویان به دست آنان افتاد و چون آن را نزد عمر بن خطاب، خلیفه مسلمانان، بردند، وی از بسیاری گوهرها، درها و جواهراتی که به درفش آویخته شده بود، دچار شگفتی شد و به نوشته تاریخ بلعمی عمر خلیفه مسلمین دستور داد تا گوهرهای آنرا بردارند و آنرا بسوزانند.

ادامه دارد


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک


قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

download

قالب بلاگ اسکای

اخلاق اسلامی